تبليغاتX
فانوس من

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387

 

سلام خوبی هر کجا هستی خوش باشی

امروز نخواسته یاد اون روزا افتادم . نمیخواستم قصه از دست رفته تو رو دوباره مرور کنم ولی شد

حال وقتی که اسم تو یاد اون روزا می افتدم. تنها چیزی که تمام وجودمو می لرزونه بوی بی  فایی

  یادت میاد روز یکشنبه 11-10-84 برام چی نوشتی بودی نوشتی وحید تا

جهنم هم ببری من هم کوله بارمو می بندم و با تو هم خونه میشم . اما چی شدکه دارم از 

جهنمی که تو واسم ساخته بود خودمو بیرون می کشم وکشیده ام . اما تو بی وفایی کرده

ای ولی اینو بدون من واسه تو خدا خدا خدا می کردم که توی این جهنم نییایی چون می خواستمت

یادت میاد این جملات رو که .............

که می گفتی وحید اسم تو روی قلب من نوشته شده. وتنها ارزو م اینه که هر روز صبح

دیدن روی توست .ولی ولی

دیگه نمی زارم غصه رفتن تو منو از پا در بیاره .وکسی از تو برای من خبری بیاره . قصه تو

رو خودم تموم کردم .گر چه قصه رفتنه تو تازه ترین زخم دل بود ولی تو مثه ایینه سوت و کور

شکستی و من از بند عشقی که تو واسه من پهن کرده بودی رها شدم .و خودم تبر شدم

واسه شکستن درختی که تواز عشقت واسه من کاشته بودی و شکستم . گر چه از دین گریز

و خودم بی خدا شدم .

 

نمی خوام چیزی بگی لیاقتت عشق مقدس من نبود . حالا حس می کنم که نبودی و نبودنت

برام یه قصه بود که بدست فراموشی سپردم .

موقع که تو منوتنها گذاشتی . فقط یه چیز از تو می خواستم که :

سر تو روی سینه من می گذاشتی تا بشنوی اهنگ اشتیاق دلی درد مند را ...............

کاش می شده سر بر سینه ام میذاشتی . تا تاپ وتوپ قلبم را بشنوی

 

و بفهمی که اندوه چیست .

عشق کدام است .

و غم گجاست

 

عزیزم نقطه سر خط این نوشته تقدیم تو باد

عوض جواب بی وفایی هات.

 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

منم ماه رب

منم ماه جدا شده از ناپاكي ها

منم ماه بهشت

منم راوي شكاف كعبه

منم زبان حرا

منم كلام عشق مدينه

ومنم.........

آري منم ماه رجب" ماهي كه هزاران نفر در خانه من به سوي حق محرم ومتكعف ميشوند اما در اين

 سالها هيچ اعتكافي به زيبايي اعتكلف روز سيزدهم سي سال بعداز عام الفيل نديدم.

بانوي مقدس و پاك و قديسه به سوي خانه كعبه می آید. هيچ كس رانديده بودم كه بیاید ودر خانه كعبه

 بخواهد متعکف شود . يعني تا ان روز امكان نداشت . خصوصا اينكه ان بانو فرزندي درشكم داشت و زمان حمل او فرا رسيده باشد.

او کسی جز فاطمه بنت اسد نیست و نخواهد بود. کعبه شکاف می خورد و اورا در خود جای می دهد.

 کلید دار برای باز کردن در هر کاری می کند اما در باز شدنی نیست . او در این خانه سنگی . در

خانه پاکی ها بدنیا بیاید. او نامش علی اقب خواهد گرفت . او فاتح خیبر خواهد شد . او می اید 

    شمع بیت المال  را روشن کنند.

-ع- علی عبادت است و عبادت و عدالت

-لام- علی لالایی شب های بی ستاره است.

-یای-علی یاد آور سجاده ای سرخ است.

یاد علی آهنگ روان ((فزت ورب الکعبه)) است.

و نام علی روشنگر شب های تار بی کسی است.

میلاد حضرت علی ((ع)) و روز پدر مبارک

 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

  اين جمله را هيچ كس به من نگفت :تولدت مبارك

همه تولد مرا فراموش كرده بودن. بغض تمام وجودم را فراگرفته بود

با خود مي گفتم آيا كسي هست تا من را از وسط غريبانه شقايق خشك

 نجات بدهد . اما خبري از كسي نشد . دلم گرفته بود . نفسم ديگه داشت

 
 ته مي كشيده . داشتم ميانه تمام خاطرات خوش اون روزا گم ميشدم .

كه آسمان ضربه اي محكم بر خاطرات زد. وناگهان شروع به باريدن كرد.

قطرات ريز باران شروع به باريدن كرد. ومن در اوج ناميدي بسر
 
ميبرد كه لبخند قشنگي مثل گل " روي لب هاي سرخ شگفت. با خودم گفتم
 
 اين هم  از هديه تولدم :باران

با خودم گفتم مثل اينكه خداوند مثل همه مرا فراموش نكرده. بي اختيار

به طرف حياط دويدم باران خيلي تند نبود . قطره قطره روي زمين ميباريد.

در حياط را با ز كردم . زير باران رفتم چند بار دور حياط دويدم

در پوست خود نمي گنجيدم . آن روز هيچ وقت فراموش نمي كنم زيرا بهترين


    و زيباترين هديه زندگي و تولد م را گرفتم .

  ديگه هميشه روز تولدم منتظرت كسي هستم كه فقط موقع شكستن دلم

ود اوج بي كسي ام و در غربت تنهاي ام كسي هست و اون كسي جز خدا 
       
                               نيست.

     از طرف خدا به خودم تبریک میگم.

 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387

 

تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر مبارک

========================

در این آبادی همه"همدیگر را می شناسند.

حیف باشد . پرنده ای نخواند آواز

مرغی در قفس اسیر

رودخانه ای آب ندیده باشد.

پشت این آبادی

حرف از شکستن و پاره شدن زنجیر هاست.

اینجا

نقل حدیث تلخی

--- تا کی

ـــ دلی سوگوار

ــــ خانه ای ویران

ـــ چشمه ها بی آب" مشک ها خالی از آب

..... دختران غمگین

..... پسران سر به هوا

هر دو

سر سپرده بودن" اما سر سپرده شدند.

کسی نمی خوانند شعر سهراب

... نمی گوید صدا کن مرا ....... صدای تو خوب است......

گویی غوطه ور سر تا پا  در حباب اند.

 من در اینجا ......

 پی چیزی..... شاید پی .....

                                                    شاید پی کسی ....

                                                                              شاید پی هم آغوشی...

                                                          شاید هم پی دلی....

                                         خدایا ....

                         خدایا  ...

             خدایا..................... 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

در بانک

 

پشت باجه ی پرداخت

 

نشتم و گریه کردم

 

در حساب زندگی

 

چیزی نبود جز

 

چک چشم های تو

 

 که برگشت خورده بود.

 

 

 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

کاش نسیمی سوی ما می وزید  

پرستوی عاشقی بر بام ما می پرید 

کاش در کلبه حقیر ما

باغی از گل یاس می روید

کاش مسافری از کوچه پس کوچه ها  می گذشت

تا کسی از او حال باغبان را می پرسید

کاش یاس پر پر نمی گشت

تا باغ   ز هر کس حال باغبان را نمی پرسید

شبی در خواب نسیمی سوی باغ وزید

رنگ ورخ از  باغ یکدفعه  خزید

باغ حیران وپریشان شده

تا که رنگ زرد باد را بدید

باغ افسرد از رنگ زرد باد

مدام از حال باغبان می پرسید

باد داغ دیده چنین گفت به باغ

                                     که گل یاس ساغر وپیمانه شکسته است

                                  باغبان در نبود یاس خانه نشین شده است

                                                     

 

                                                    

شهادت حضرت فاطمه الزهرا (س) بانوی دو عالم بر همگان تسلیت باد. 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387

آنقدر در تنهایی و بی کسی سوختم آنشب

              که همان شب آسمان دلش برای دلم شکست.                       .

           که دو قطره شهاب از ته دلش  چکید                          

                                 


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387

شينيدين كه ميگن ( امان از حرف مردم ) راستي راستي امان از حرف مردم

همه عمرمو در پشت باوري گم براي مردم زندگي كردم .ودر حسرت يك تبسم را از اونيكه همه زندگي بود رو داشتم اما آخرش چي اومد سرم جز بي وفايي و جدايي.

 

تنها سرمايه عمرم عشقم بود وبس اما براحتي از دست دادم تمام وجودمو. چون بي تگلم ودر سكوت سپري مي شد تمام شب و روزم .

حالا مي خوام نفرين كنم اونيكه عشقمو ازم گرفت . گوش كن ......

خدا لعنت كنه اون دستاي كه به تنها بهاز زندگي ام شبيخون زد . گويي من در فصل تهاجم زندگي مي كنم كه عشق رو در يه چشم به

همزدن به تهاجم برده اند. خدا لعت كنه اونيكه........

حالا ديگه شدم از جنس بغض" دلم خسته از سكوت " ودر فكر انتقام از فصل تهاجم. سر در گم مانده ام. مانند شهابي كه فكر افتادن در سر دارد .

 

هر روز به خودم ميگم مگر چه دسته گلي را به آب داده اين دلم كه اينجوري مستحق تهاجم -سكوت - وتنهايي ست.

حالا هر كسي مي تونه هواي دل منو پيش بيني كنه كه بفهمه چي اومد  سر من .

حالا ديگه مي ترسم از ارتباط وپرنده وپنجره -رود با دريا -من با من - تو با تو و ............................

سكوت شده نان شب من ولعنت مي كنم دستاي تو را كه من گرماي وجودمو رو در دست هاي تو كه به من دست ياري داده بود جستجوي مي کردم .

اما اي خدا ........ فرياد را چقدر ميشود سكوت كرد.شايد نعمت تو اي خدا به دادم برسد مي داني كه چي ميگم:

آره درسته گريه رو ميگم اين روزا در حوالي من فقط گريه پرسه مي زند.

روز و شب شده كارم گريه خواب به چشمام نمياد. فقط خدا مي داند كه چه جوري شب رو يه سحر مي رسونم . پيش تر از خروس همسايه صبح را آواز مي كنم.تا يادم نرفته بگم كه ديگه خودمو نمي دونم

كه با چه اسمي صدا كنم خودم رو فراموش كرده ام . شب روز دارم خودمو

 تكرار مي كنم شايد خودمو پيدا كنم.

خيلي وقتا ميرم بي تو -ميشينم بي تو اما نه خيالت نيز با من هست .آنهم

 كنار ساحلي - كه مثل - من تنهاي تنهاست.

 اما دريا براي من نيز تصنيف سكوت سنگ را مي نوازد.

زندگي من در محاصره -1تنهايي-2سكوت-3 تهاجم - قرار گرفته است .


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

گفتم بگو

         سکوت کرد و رفت.

                                     و من هنوز گوش می کنم.


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

تا چشم بر هم زدم عشق آمد با دست هاي  سرد مثل
هميشه كوله بار خاك گرفته اش را باز كرد ومشت مشت
بر سينه ترك خورده ام پاشيد.نمي خواستم باور كنم
دست كشيدمش لبخند زد وبا ابر تيرين گوشه ي
چشمانش نگاهم كرد وآن گاه بود كه آرزو مي كردم
اي كاش به درد سوختن مي خوردم. اما دست هاي
كوچكت آن قدر گرم بود كه مي خواستم آن را براي
شبهاي زمستاني ام ببرم. اما افسوس كه راه خانه ما
يكي نبود من تنها مي رفتم. ودر جيب هايم دست هاي
سردي كه طراوت دستان تو را دزديده بود وتو تنها
مي رفتي .
ودر جيب هايت دست هاي كوچكي كه
خوشبختي مرا همراه داشت با خود مي برد.
وشب آمدنت  را آن قدر به انتظار كشيدم كه چشم هاي
خسته ام به پنجره گره خورد. وحالا دو كبوتر خيس در
پلك هايم خانه كردند.وقتي كه تو را دوست دارم نه به
سلام رهگذران مست گوي خيابان پاسخ گوي .

 

يا علي گفتيم وعشق آغاز شد

اين هفته رو مي خوام به كساني تقديم كنم كه مرغ عشقشون پيدا كردن

وتونستن با هم براي هميشه پيوند عاشقانه بر قرار كنند.

اول به دختر عمه ام ستايش عزيز و همسر گراميش .

و بعد با امين شريفي وهمسر ش اين وصال رو تبريك مي گوييم.

اميدوارم دو عزيز به همراه همسرانشان پاي هم پير شوند.

الهه عشق به انسانها آموخت كه عاشقانه زندگي كنند.

وبا پيوند هميشه پايداري كه سوگندش را در قلبهايشان جاودانه

كرده اند به هم در آميزند ويكي شوند چه شادمانه است

تكرار فرياد گونه اين سوگند.

عشق طرح ساده لبخند ماست معني لبخند ما لبخند پيوند ماست.

عشق را با دستهاي مهربان هر كه قسمت مي كند مانند ماست.

دست خوبت را به ما بده دستهاي ما دل پيوند ماست.

هر پيوندي رازيست . دريچه وآغازيست.

پيوند نام وقلب . پيوند زندگي ست.

پيوند عشق ما آغازي ديگر است

  این هم آدرس وبلاگشون

ستایش http://nahara.blogfa.com/

http://www.shitali.blogfa.com/ امین


وحید نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2012 © by fanoosman.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0 POWERED BY BLOGFA.COM